|
همه ی زمین ها کربلاست و همه ی روزها عاشوراست

کربلا شهری جغرافیایی نیست که روزگاری دشتی بوده باشد بر کناره ی فرات ، و گروهی
شورشی در مصادف با مدافعان حاکمیت جان باخته باشند ، کربلا شهر سرخی است در
جغرافیای عشق ، که عاشقانی مهربان با دستهای روشنشان ، لاله های سرخ بیداری را در
کویر اندیشه ها کاشتند .

کربلا فتحنامه ی مظلومیت است . گلداغ انسان است در فراخنای
تاریخ . طوافگاه حقیقت است . امضای سرخ است بر طومارنامه ی عمر بشریت . فرات ،
اشک شیعه است در دشت ستم دیدگی . باران عاطفه است . ابریشم احساس است در زنجیر
بی عاطفگی . سینای عشق است در تکلم زار طور .

خورشید گریخت و در ورای افق سرخ پنهان شد و ماه کم فروغ بسان چشم گریسته طلوع کرد.
قبایل همچنان در خیمه ها چون توفان می وزیدند و آتش می افروختند ، وآتش همانند دهان
گرسنه ی دیوانه ای باز می شد و همه چیز را می بلعید .




|